تبليغاتX
دن کیشوت

دن کیشوت

طعم گس شخصیت من

با اندکی تاخیر ...

هر چند این موضوع باید در زمان خودش مورد توجه قرار می گرفت و اکنون شاید آن چنان توجه دوستان عزیزم را به خود جلب نکند و حق مطلب آنگونه که شایسته است ادا نشود ؛ اما احساس می کنم که اگر این یادداشت را ننویسم در حق یاسر عرفات و مبارزات او بی انصافی کرده ام .....

یازده اکتبر سال 2004 میلادی روز درگذشت یاسر عرفات ( ابوعمار ) رهبر فلسطین و جنبش فتح بود . مرگ مشکوک عرفات در این سال ، موجب تحولات عمیقی در کشور اشغال شده فلسطین شد . به قدرت رسیدن محمود عباس ( ابومازن ) ، روی کار آمدن دولت اسلامگرا و تندوری حماس ، اختلافات عمیق و گسترده سیاسی بین فتح و حماس ، درگیری های شدید نظامیان و شبه نظامیان وابسته به این دو گروه ، تهاجمات مکرر و مداوم اسرائیل و در نهایت تقسیم کشور فلسطین به دو بخش کرانه باختری ( تحت حکومت محمود عباس و فتح ) و نوار غزه ( تحت حکومت اسماعیل هنیه و حماس ) همه و همه اتفاقاتی است که شاید اگر عرفات ( ابوعمار ) زنده بود بسیاری از آنها هرگز به وقع نمی پیوست .

در این مطلب قصد پرداختن به نقش عرفات در رهبری فلسطینیان و روند صلح خاورمیانه و یا تبعات کوتاه مدت و بلند مدت مرگ وی بر اوضاع سیاسی منطقه را ندارم ؛ هر چند که این نکته نیز در جای خود قابل اهمیت است . آنچه که باعث شد تا این مطلب نوشته شود ضمن یادآوری و بزرگداشت مرگ این چریک پیر ، سخنان سهی عرفات همسر وی بود که باز هم ضمن مشکوک خواندن مرگ وی ، آخرین روزهای عمر عرفات را توصیف کرده است .

او می گوید که در آخرین روزهای عمر عرفات ، هنگامی که سوره مریم را که که خیلی به آن علاقه داشت برایش تلاوت می کردند وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود آرزو کرده بود که پیکرش در قدس شریف به خاک سپرده شود . عرفات این مطلب را در وصیت نامه خود نیز نوشته است . او آرزوی بازگشت به سرزمینی را داشت که تمام عمر و جوانی اش را صرف تلاش برای آزادسازی آن کرده بود و حالا می خواست که پیکرش با خاک مقدس آن سرزمین آمیخته شود . افسوس که او هیچ گاه به آرزویش نرسید .

در سالهای پایانی منتهی به مرگ عرفات و در نتیجه تبلیغات مغرضانه کشورهایی همچون ایران و سوریه هر چند تلاش بسیاری شد تا ضمن تضعیف عرفات و به حاشیه راندن وی ، گروههای تندرویی همچون حماس تقویت شده و تلاش شود تا آنان جایگزین حکومت عرفات شوند ولی باید اعتراف کرد که عرفات چه وقتی که چریک مبارزی بود و چه هنگامی که با اسرائیل پشت میز مذاکره نشست هیچگاه محبوبیت مردمی خود را از دست نداد و همه گروههای فلسطینی نیز با او محترمانه برخورد می کردند .

هوشیاری وی در پی بردن به تغییر و تحولات اوضاع جهانی و عدم کارآیی مبارزه مسلحانه باعث شد تا وی با شجاعت کم نظیری به مبارزات و مباحثات دیپلماتیک روی آورده و ضمن خرین انتقادهای مخالفان شرایطی را به وجود بیاورد تا در بسیاری از منشورهای بین المللی و گفتگوهای روند صلح و نیز قطعنامه های سازمان ملل ، بر حق مردم فلسطین در تشکیل کشور مستقل و متعلق به خود تاکید شود و نتیجه آن شد تا این کشور پس از سالها و هر چند به صورت محدود صاحب دولت و تشکیلاتی مستقل و مشخص شود . /پایان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 19:35  توسط دن کیشوت   | 

سیگار و حقیقت

بارانی ات را  در می آوری و بوی خوش عرق تنت در آغوش بخار اتاق فرو می رود . سیگار را که می گیرانی می دانم که باز هم آمده ای تا بر خلاف میل باطنی ات حقایقی را بی پروا بازگو کنی ...

صادق ترین انسان روی زمین هستی هنگامی که سیگاری بر لب داری  و  دودش را در آن اتاق پر از بوی قهوه و کتاب رها می کنی ... افسوس که چه زود عمر صداقتت به پایان می رسد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 19:34  توسط دن کیشوت   | 

یک قتل ، یک قاضی ... و افاضات دن کیشوتی

چند ماه پیش در روزنامه ها خبری به چاپ رسیده بود در خصوص یک قاضی دادگستری که همسرش به وسیله سلاح کمری که از سوی دادگستری در اختیار جناب قاضی قرار گرفته بود به به قتل رسیده بود . قاضی مدعی بود که همسرش در اثر یک حادثه کشته شده است به این ترتیب که روز حادثه هنگامی که وی به خانه بر می گردد همسرش با اسلحه وی مشغول بازی می شود و هر چه که ایشان توصیه می کند که اسلحه شوخی بردار نیست و ماشه اش هم ایراد دارد فایده ای ندارد و در نتیجه اسله شلیک شده و زن به قتل می رسد .

تحقیقات پلیس نشان داده بود که ادعای ایشان نمی تواند مقرون به حقیقت باشد چرا که :

1 ) این زوج اختلاف شدید فکری با هم داشته و همیشه صدای جر و بحثشان از سوی همسایه ها شنیده شده است .

2) قاضی قصه ما دست بزن داشته و چندین بار همسرش را کتک زده است . در یکی از این دفعات دماغ زن شکسته شده که زن برای حفظ آبرو همه جا گفته بود که از پله سقوط کرده است .

3) قاضی به علت بیماری فکری و بدگمانی نسبت به همسرش در هنگام خروج از منزل در رابه روی وی قفل می کرده است .

4) قاضی در نبود خودش تلفن را نیز در کمد می گذاشته تا زن نتواند با دیگران ( فامیل ) و بیگانگان (مردان خیالی به زعم قاضی ) ارتباط داشته باشد .

4) قاضی تمام اتاق های خانه را مجهز به دوربین مدار بسته نموده بود تا زمانی که در منزل هم تشریف ندارند بتواند با بازبینی فیلم دوربین ها در جریان اتفاقات خانه قرار بگیرد .

5) قاضی هنگام خروج از خانه ، ورودی خانه را به پودری خاص آغشته می کرده تا در صورت و.رد کسی به منزل رد پای وی باقی بماند .

6) تحقیقات پلیس و پزشکی قانونی نشان داد که مقتول از فاصله حد اقل سه متری مورد اصابت گلوله قرار گرفته است . پس ادعای قاضی مبنی بر اینکه اسلحه در دست مقتول بوده است نمی تواند حقیقت داشته باشد .

همه این شواهد نشان می دهد که قاضی انگیزه لازم را برای قتل همسرش داشته و احتمالا در روز حادثه و در پی یک مشاجره لفظی و در تصمیم ناگهانی ، کنترل خویش را از دست داده و اقدام به قتل همسرش نموده است .

و اما قاضی قصه ما علیرغم این شواهد ، باز هم بر اتفاقی بودن ماجرا تاکید داشته و مسئولیت قتل را بر گردن نمی گیرد . ایشان دلایلی بر بی گناهی خود به شرح زیر ارائه می کند :

1) وی همسرش را دوست داشته است . بعد از هر کتک کاری از وی عذرخواهی نموده و همه کاری در جهت به دست آوردن دل او انجام می داده است .

2) وی همه گونه امکانات زندگی و رفاهی برای همسرش فراهم می کرده و بهترین لوازم خانه و زندگی را برایش تدارک دیده است .

3) وی همسرش را به مسافرت های زیادی از جمله قم ، جمکران ، مشهد و ظاهرا یک بار هم شمال برده است .

4) این محدودیت ها ( قطع تلفن ، دوربین مدار بسته ، پودر رد یابی و ... ) همه و همه برای حفاظت از همسرش بوده و نشان از علاقه شدید قاضی به همسرش دارد .

5) قاضی معتقد است اگر وی از همسرش راضی نبوده و یا قصد ادامه زندگی با وی را نداشته می توانسته به جای قتل ، او را طلاق دهد . پس دلیلی برای کشتن وی نداشته است .....

علی رغم این موارد که نشان از گناهکار بودن قاضی دارد در اینجا بحث ما اصلا بر سر بیگناه بودن و یا گناهکار بودن قاضی نیست . آن امری است که تشخیصش با اهل فن است . دادگاه ، پزشکی قانونی ، پلیس و افکار عمومی . من در اینجا می خواهم از این زاویه به ماجرا بنگرم که :

1) به راستی شخصی با این ویژگی های روحی و اخلاقی ، بیشتر به یک بیمار روان پریش و بیمار اسکیزوفرنیک شبیه است یا قاضی یک مملکت ؛ آن هم از نوع اسلامی اش ؟

2) آیا مقامات دستگاه نظارتی صرفا فردی را به عنوان قاضی استخدام و بدون در نظر گرفتن سلامت روانی او ، وی را بر جان و مال و ناموس مردم مسلط می نمایند و دیگر هر گونه نظارتی را بر زندگی و اعمال و رفتار او به فراموشی می سپارند ؟

3) آیا این درست است که دستگاه قضایی تنها ابزاز نظارتی اش مانند هر دستگاه دولتی دیگر ، همان دوره های گزینش اداری باشد که سالی دو سه بار فرد را از لحاظ انجام واجبات و مستحبات و ترک منکرات ، زیر ذره بین قرار داده و سایر مسائل اخلاقی و روحی او را مغفول بگذارد ؟ 

4) آیا نباید برای مشاغلی از این دست ، دوره های متوالی آزمون سنجش سلامت روحی و روانی برگزار و کوچک ترین نشانه ای از بروز بیماری های روحی و روانی و ناهنجاری های شخصیتی مورد توجه قرار گرفته و در درمان آن تلاش شود ؟

5) تکلیف افرادی که پرونده شان توسط یک قاضی بیمار مورد بررسی قرار گرفته و با حکم شخص شخیص ایشان ، زندگی شان رقم خورده است چیست ؟

6) چگونه انتظار داریم یک قاضی که خود دست بزن دارد و آن محدودیت ها و رفتار های غیر انسانی را با همسرش داشته است در خصوص پرونده های اختلافی از این سنخ ، در کمال بی طرفی و صحت و سلامت اخلاقی و قضایی نسبت به صدور رأی عادلانه اقدام نماید ؟

7) چه کسی حقوق از دست رفته احتمالی زنانی که از دست شوهرانشان به دستگاه عدالت محور قضایی پناه برده و مثلا درخواست طلاق داشته اند و بوسیله رأی این قاضی کذایی حق طلاق از آنان سلب شده و به ناچار یا به زندگی با شوهر خود ادامه داده و یا دست به خودکشی زده و یا سر از خیابان ها در آورده و به تن فروشی پرداخته و یا در نهایت وقتی که جانشان به لبشان رسیده با کمک دیگری و یا به تنهایی دستشان به خون شوهرشان آلوده شده است را  اعاده خواهد کرد ؟

من معتقدم که تقلیل دادن و محدود کردن مقصر این ماجرا به آن قاضی بیمار ، تنها و تنها پاک کردن صورت مسئله است و حتی قصاص احتمالی وی هم دردی را دوا نخواهد کرد . می دانم که این پرونده مانند هزاران پرونده دیگر ، با هدف و نیت حفظ مصالح دستگاه قضایی و شاید نظام ، یا به تبرئه قاضی می انجامد و یا قتل غیر عمد تلقی شده و با پرداخت دیه و اخذ رضایت  صاحبان دم ، سر و ته قضیه را ، هم می آورند . اما در این میان سیستم قضایی این مملکت است باید پاسخگو باشد که چرا فردی را یا از مجاری رابطه ای و یا به صرف پذیرش در آزمون استخدامی وکالت و بدون انجام تست های دقیق و علمی روانشناسانه بر زندگی دیگران حاکم می کند و اجازه می دهند تا وی با داشتن این همه ناهنجاری روحی و بیماری های روانی به صدور حکم در زندگی خلق الله مشغول شود . / پایان .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 20:49  توسط دن کیشوت   | 

تاوان یک گناه

تو اینجایی . در اتاقی که به تو تعلق ندارد . مال من است و زنی دیگر . تمام حجم تنت را بر روی تن من رها کرده ای . لبانت بر روی لبان من است و دستان بلند و کشیده ات چون ماری بی رحم دور گردن من حلقه شده است . دست راست  من در گودی زیبای کمرت چیزی را جستجو می کند . با دستی دیگر موهایت را چنگ زده ام ....

تو اینجایی چون کسی را می خواستی که تنت را بر وجودش یله کنی و امنیت نا داشته را در خطوط تن او جستجو کنی و من ... می خواهم بدانم که آیا آغوشی گرم تر و جادویی تر از آغوش آن زن دیگر هم هست ؟

ابرهای آبستن گناه در حال بارش است و باران گناه بر تنمان شلاق می زند . در دلمان غوغایی است . ترس از گناه و خوردن میوه ممنوعه . اخراج از بهشت تاوان جسارت ماست .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 14:17  توسط دن کیشوت   | 

یک اقدام ننگین یا اقدامی قابل تحسین ؟

در هفته ای که گذشت روزنامه اعتماد ملی ارگان حزب اصلاح طلب اعتمادملی که خود را حزبی سوسیال دموکرات می داند ، مصاحبه ای در دو قسمت با حجت الاسلام رسول منتجب نیا قائم مقام این حزب ترتیب داده بود که این مصاحبه علی رغم طول و تفصیل فراوان ، تکرار همان مباحثی بود که در طول هشت سال جنبش اصلاح طابان حکومتی در ایران مطرح و بی نتیجه مانده بود . ایشان چون همیشه از موضع شخصی دلسوز و دوستدار واقعی و حقیقی ج. ا . ایران سیاهه ای از باید ها و نباید ها را ردیف کرده بود که خلاصه آن را می توان در توصیه به اصولگرایان حاکم به تقسیم قدرت با بخشی از اصلاح طلبان عاقل ( منظور حضرت اقای کروبی و حزب متبوعش است ) و بازی دادن آنها در بازی قدرت ، ذکر کرد .

مصاحبه ایشان جز زمینه سازی و ارسال پالس به شورای نگهبان جهت  رد صلاحیت طیفی از اصلاح طلبان ( از جمله حزب مشارکت ایران اسلامی ، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب کارگزاران ) که ضمن داشتن گرایش های لیبرالیستی و سکولاریستی ، عزم جدی تری در خصوص انجام اصلاحات اساسی و بعضا ساختار شکنانه دارند و در عین حال دور نگهداشتن کاندیداهای اختصاصی خود از تیغ استصواب این شورا ، هدف دیگری را دنبال نمی کرد .

پرداختن به این موضوع و بررسی کارآمدی و یا ناکارآمدی روش هایی از این دست مقصود و منظور این مطلب نیست . حتی مصاحبه کذایی ارزش و اهمیت آن را ندارد که خواننده ای وقت خود را به تجزیهو تحلیل آن اختصاص  دهد . در این مقال کوشش می شود تا در خصوص موضوعی که ایشان از آن به عنوان یکی از ننگین ترین اقدامات مجلس سوم شورای اسلامی یعنی مجلسی که نیروهای چپ اسلامی آن زمان و بخش زیادی از اصلاح طلبان فعلی اکثریت آن را در اختیار داشتند و محافظه کاران وقت و اصولگرایان کنونی ، اقلیت آن را تشکیل می دادند نام می برد گفتاری ارائه شود .

ماجرا به زمانی بر می گردد که آیت الله علی خامنه ای رهبر کنونی ج.ا. اسلامی که در آن زمان برای دومین بار به ریاست جمهوری انتخاب شده بود به هیچ عنوان حاضر به معرفی میر حسین موسوی نخست وزیر چپ گرای دوران جنگ به عنوان نخست وزیر نمی شدند . اقلیت محافظه کار ( راست آن زمان ) از تصمیم آقای خامنه ای حمایت می کنند . اما تلاش نمایندگان چپ مجلس برای قانع نمودن ایشان راه به جایی نمی برد و آنان ناچار می شوند دست به دامان اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شوند . نمایندگان چپ در جلسه ای با ایشان ضمن ذکر خدمات میر حسین موسوی در دوران جنگ از ایشان می خواهند که وساطت نموده و با آقای خامنه ای گفتگو نمایند . حتی کار به جایی می رسد که برخی از نمایندگان با اشک و زاری خواهان نخست وزیری میر حسین موسوی می شوند . هاشمی همچون همیشه توپ را به زمین آیت الله خمینی رهبر فقید انقلاب می اندازد و از نمایندگان می خواهد که طی یک نامه از رهبر انقلاب استمداد کنند . آیت الله خمینی در حاشیه نامه نمایندگان ، تعریف و تمجید های آنان از میر حسین موسوی را تایید و خواهان معرفی ایشان به عنوان نخست وزیر می شوند .

به ناچار آقای خامنه ای میر حسین موسوی را به عنوان نامزد نخست وزیری به مجلس معرفی می کند  . نمایندگان راست گرای اقلیت که تقریبا تعدادشان 90 نفر بوده است تصمیم دارند که در مجلس با میر حسین موسوی مخالفت کرده و رای عدم اعتماد بدهند . بدیهی است نخست وزیری که 90 رای مخالف داشته باشد و با اکثریت شکننده ای برگزیده شود نمی تواند با قدرت برنامه های خود را اجرایی نماید . در نهایت هنگامی که دستخط آیت الله خمینی از سوی نمایندگان چپ مجلس در بین نمایندگان توزیع می شود نمایندگان راست گرا که از این اقدام ناراحت و دلخور شده اند با ارشادی و مولوی خواندن دستورات ولی فقیه ، دستور آیت الله خمینی را حکمی « ارشادی » و نه « مولوی » می خوانند و مخالفت با آن را مخالفت با ولی فقیه قلمداد نمی کنند .

در بحبوحه بحث های مخالفین و موافقین یکی از نمایندگان راست گرا در صحن علنی مجلس ضمن مخالفت با نظر ایت الله خمینی و تبعا مخالفت با میر حسین موسوی ، فریاد می زند که « بفرمایید 272 پوزه بند از جماران برای نمایندگان بیاورند » . پر واضح است که خطاب ایشان در این جمله رهبر فقید انقلاب اسلامی بوده است .

این همان اتفاقی است که منتجب نیا آن را ننگین می داند . در حالی که واقعیت این است که جای آن دارد که جمله آن نماینده راست گرای مجلس را به عنوان جمله ای تاریخی با آب طلا نوشته و بر سر در مجلس آویزان نمایند . چرا که اگر بنا شد یک نفر به صرف رهبر بودن نظر خود را بر نظر نمایندگان مردم تحمیل نماید بهتر است که همان در پارلمان را گل گرفته و وکلای مردم را با پوژه بند به سکوت بکشند .

البته تعجب انگیز نیست که آقای منتجب نیا این مخالفت نمایندگان با رهبر فقید انقلاب را ننگین بداند چرا که ایشان و طیف متبوعش و در راس آنان شیخ مهدی کروبی کسانی هستند که برای اولین بار و به صورت رسمی در این ماجرا ، پای « حکم حکومتی » را به روند سیاسی در ایران باز نموده  و روال نا صواب و نا میمونی را در کشور پایه گزاری کردند که بعدها آیت الله خامنه ای رهبر فعلی نیز در چند مورد از آن استفاده کرد و جالب این که باز هم همین شیخ مهدی کروبی و اعوان و انصارش بر طبل حکم حکومتی کوبیده و مشروعیتی فرا قانونی و فرا عقلی برای رهبری تراشیدند و در ماجرای تغییر قانون مطبوعات به عنوان اولویت مجلس ششم باز هم به استناد همین حکم کذایی حکومتی در مقابل نمایندگان ملت ایستادند و آن را از دستور کار خارج کردند .

حضرت ایشان را ملتفت این موضوع می کنم که اگر بنا باشد که موضوعی را ننگین بدانیم قرار دادن افراد در هاله ای از تقدس و قائل بودن حقی بیش از آنچه که دارند برای آنان و نادیده گرفتن نمایندگان منتخب ملت در مقابل قدرت مطلقه یک فرد ننگین ترین عملی است که ممکن است اتفاق بیفتد و این دقیقا همان عملی است که طیف اعوان و انصار شیخ مهدی کروبی سردمدار آن هستند .

طرفه آنکه این آقایان با تاسیس حزبی که نماد کامل الیگارشی سیاسی است نه تنها قصد قبضه کردن و مصادره به مطلوب کردن اصلاحات دارند بلکه چون کک در تنبان اصلاح طلبان پیشرو افتاده و عرصه را نیز بر آنان تنگ نموده اند . پر بیراه نیست اگر بگویم که فشاری که از جانب شیخ مهدی کروبی و حواریونش مذبذبش بر اصلاح طلبان لیبرال و سکولار وارد می شود بسیار بیشتر از مخاتلفت ها و دشمنی های اصولگراهای کم حوصله است .

کاش ایشان و حزب متبوعشان پاسخ می دادند که اگر از قضای روزگار دری به تخته خورد و حضرت آقا صلاح را در این دیدند که اینان دولت  را در دست بگیرند چگونه می خواهند کشوری را اداره کنند که خود از قبل بر حق کامل و مطلق رهبر در اداره دلبخواه امور آن تاکید داشته و دارند ؟ 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 21:39  توسط دن کیشوت   | 

از افاضات دن کیشوت

حقیقت همچون ظرفی بلورین  است که بر زمین افتاده و به بلورهای بسیار ریزی تبدیل شده است . هر بلوری و تکه ای در نزد کسی است . همه از آن بهره ای دارند و البته هیچ کس صاحب همه آن نیست . نکته مهم تر این است که این بلورهای کوچک و این حقیقت های متکثر ، کمتر قابلیت پیوند خوردن مجدد را دارند . پیوندی هم اگر بخورند آنچه حاصل می شود به زیبایی و کمال روز اول نخواهد بود . نباید فراموش کرد که همین خرد شدگی هویت حقیقی آنان است و پیوند مجدد آنها مرگ این حقایق کوچک است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 12:35  توسط دن کیشوت   | 

باید فکری کرد ...

نما – خارجی - ساعت 7:30 دقیقه صبح –

 

در بلوار میردادماد به سوی محل کارم می روم . به علت ترافیک روان صبحگاهی به آرامی حرکت می کنم . جلوتر از من یک پژو 405 حرکت می کند . راننده مردی است 35 تا 40 ساله با سر و وضعی مرتب . حسابی به خودش رسیده است . به قول مادر جان شکوه ، سر خوش برای تمام خانم هایی که کنار خیابان ایستاده اند بوق می زند . از دختر بچه های نوجوان گرفته تا خانم های میانسال برایش فرقی نمی کند . برای کسانی بوق می زند که بعضی هایشان حتی هم سن و سال مادرش هستند .

خودروهای پشت سرش از شدت کلافگی دستشان را روی بوق گذاشته اند اما حضرت آقا بی خیال تر از این حرف هاست .

جلوی ماشین و روی داشبورد ساندویچی از نان و پنیر که حدس می زنم مغز گردو هم داخلش باشد قرار دارد . احتمالا صبح که از منزل بیرون آمده خانمش ضمن بدرقه و آرزوی داشتن روزی خوب ، برایش صبحانه، لقمه گرفته تا احیانا در بین راه و یا محل کار ضعف نکند . غافل از اینکه آقا اشتهای صبحانه های این چنینی ندارد . او ترجیح می دهد که صبحانه را با کسی دیگر و در جای دیگری بخورد . برایش تکراری شده که با زنی که دائم بوی غذا یا انواع شوینده می دهد صبحانه بخورد . دلش بوهای دیگری می خواهد . همان بویی که خانم فعلی اش آن زمانی که دوستش بود به همراه داشت .... راستی چرا دیگر زنش آن بو را نمی دهد ؟ چرا مثل دیگر زنان و دختران شاد و انرژیک نیست ؟ چرا زنش چاق شده است ؟ قبلا یک گرم چربی اضافه نداشت و اندامش موزون موزون بود ولی حالا ... چرا زنش سنگین و بی حوصله است ؟ چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟ ......

افکاری این چنینی در مغزش جولان می دهد . مطمئنم که درونش  غوغایی است . شاید از کار خودش و از افکار خودش شرمگین است . از اینکه دائم نقش همسری مهربان و وفادار و پدری با مسدولیت را بازی کند و در بیرون و در عالم واقع چیزی غیر از این باشد خود را گناهکار می داند . از اینکه در مهمانی ها به جای لذت بردن از حضور زنش ، وجودش را مایه آزردگی خود می داند  ناراحت است ؟ از اینکه در جمع دوستان خانوادگی سر و گوشش دائم می جنبد و می چرخد وبا خانم های دیگر گرم گفتگوست ولی خانم خودش را یا در گوشه ای تنها گذاشته و یا در صورت گفتگو با او ، جلوی جمع تحقیرش می کند احساس گناه می کند ؟ شاید از اینکه چشمانش در هزار توی بدن زنان دیگر به دنبال چیزی است راضی نباشد ؛ اما ... 

از رفتار خودش شرمنده است تصمیم می گیرد که از این افکار خودش را نجات دهد . بی توجه به خانم دیگری که در کنار خیابان است به راه خود ادامه می دهد . این پرهیزگاری طولی نمی کشد چرا که زیبارویی دیگر در کنار خیابان است . بی اختیار و شاید با احساس نیاز ، دستش را روی بوق می برد و بوق می زند . زن با لبخندی توقفش را می خواهد . مرد نگه می دارد و ... لحظاتی بعد  با زن گرم گفتگو می شود . مرد عنق و اخموی منزل ، آقای بذله گو و شاد و خندان بیرون است .

 

نما – داخلی  ساعت 7:30 صبح -

 

زن که تا دم در برای بدرقه شوهرش رفته است در حالی که چادر سفیدش را دور خودش پیچیده است وارد خانه شده و در را پشت سر خود می بندد . چادر را از سر بر می دارد . اول تصمیم می گیرد که ساعتی بخوابد . اما نگاهش که به ظرف های به جا مانده از مهمانی دیشب می افتد هوس خوابیدن را فراموش می کند . مشغول شستن می شود . در حین شستن افکار مختلفی به ذهنش خطور می کند . از کارهایی که باید امروز انجام دهد . تلفن هایی که باید بزند . از گذشته ، حال و آینده . از همه چیز . یاد زمانی می افتد که شاغل بود و هر روز صبح  به همراه همسرش سر کار می رفت . اصلا در محل کار بود که با وی آشنا شد . همکار مستقیم بودند و همین باعث شد تا به صورت مداوم با هم در تماس باشند و در نهایت هم موضوع به ازدواج ختم شد . روزهای اول به همدیگر به سر کار می رفتند . بعد که همسرش پیشرفت کرد و پست گرفت و حقوقش دو برابر شد این بحث مطرح شد که چون نیازی به حقوق وی نیست بهتر است که زن در خانه بماند .

چه روزهایی بود روزهای کشمکش و بحث های طولانی . روزهایی که زن می خواست کارش را داشته باشد و مرد اصرار می کرد که زنش در خانه بماند . مرد معتقد بود که این موضوع را به خاطر سلامتی خود زن می خواهد . حیف است که زن جوانی و زیبایی و حوصله خود را در محل کار به هدر دهد ...

او اما کارش را دوست داشت و نمی خواست که در حصار تنگ منزل به روزمرگی کشیده شود . ما حصل این بحث ها و جدل ها که کم کم داشت به جاهای باریک می کشید این شد که زن علیرغم میل باطنی و صرفا به خاطر شوهر و زندگی اش قید کارش را زد و خانه نشین شد . غمی سنگین بر دلش چنگ انداخت . اشک در چشمانش حلقه زد . ... خیلی زود بر خودش مسلط شد . لبخندی زد . همین که شوهرش از این شرایط راضیبه نظر می رسد برای او هم کافی است .

هنوز شستن ظرفها تمام نشده بود که تلفن زنگ زد . اه ... باز هم مزاحم همیشگی . کسی که ظاهرا در همسایگی آنها زندگی می کرد و می دانست شوهرش چه زمانی از خانه خارج می شود . به محض رفتن شوهرش تماس های او شروع می شد . اصرار بر داشتن رابطه چیزی بود که پسر جوان دائم تکرار می کرد . اوائل زن فکر می کرد می تواند از طریق گفتگو ، مزاحمت را رفع کند اما وقتی دید که گفتگو نتیجه بخش نیست تلفن را قطع می کرد و یا این اواخر اصلا جواب تلفن را نمی داد .

گفتن موضوع به شوهرش هم ظن او را بر می انگیخت و کار را خرابتر می کرد . شوهرش همین جوری هم او را محدود می کرد وای به حال اینکه چیزی از ماجرای مزاحم تلفنی می فهمید . بعضی وقت ها که از ترس مزاحم ، تلفن را جواب نمی داد بعدا دعوایی می شد که آن سرش نا پیداغ بود . شوهر تماس گرفته بود و کسی تلفن را جواب نداده بود . آن وقت بود که سوال ها و شک ها شروع می شد . عجب مکافاتی بود ....

 

نما – خارجی –  خیابان اصلی شهر -

 

زن و مرد که تازه از مطب دکتر خارج شده اند بی آنکه با هم صحبتی داشته باشند سوار ماشین می شوند . رفت و آمد های مکرر به مطب دکتر آنها را خسته کرده است . هر دفعه با کیسه ای دارو به خانه می روند و تا کنون هم نتیجه ای از این داروها و تجویز ها نگرفته اند . خود دکتر هم معتقد است که مشکل زن با این داروها حل نمی شود . دکتر تغییر شرایط روحی زن و مقداری تفریح و شادی را توصیه می کرد . اینکه زن به مسائل مورد علاقه اش مشغول شود و آنگونه که نیاز دارد زندگی کند .

زن ضعیف و لاغر شده است . سفیدی موهایش با زیبایی ضعیف شده و کمرنگ چهره اش پارادوکسی عمیق را نشان می دهد . اندامش که نشان می دهد روزگاری تندیس گونه بوده است تا حدود زیادی شکسته شده است . انگشتان قلمی و کشیده اش لاغر و استخوانی شده و انگار که پوستی را بر استخوانی کشیده باشند بی روح است و فاقد جذابیت . مرد در حال رانندگی است . در عالم خیال با خودش کلنجار می رود . چرا باید زنش افسرده شده باشد ؟ او که تمام وسایل راحتی اش را فراهم کرده است . همه لوازم زندگی در بهترین شرایط را داراست . حتی این اواخر هم برای او ماشین خریده . دیگر چه مرگش است ؟ با این افسردگی کذایی زندگی را به کام من تلخ کرده . نه مهمانی می آید و نه از آمدن مهمان خوشحال می شود . دائم گوشه خانه نشسته است و سرش را در لاک خود فرو برده . از صدای زنگ تلفن می ترسد . با کسی رفت و آمد ندارد . چرا ؟

تا کی می تواند به این شرایط ادامه دهد . مرد خودش را جوان می داند و می خواهد زندگی اش را با لذت و خوشی ادامه دهد . با دوستان رفت و آمد کند . کوه برود . صبحها قرار های دوستانه کله پاچه بگذارد . ... اما با این زن ؟ انصافا زندگی با زن بیمار و افسرده ای مثل او دشوار است . او سرشار از انرژی است و زنش بی حال و بی رمق . زوج مناسبی نیستند . دو دنیای متفاوتند ....

تا خاطراتی از گذشته خوش و شادی و سرزندگی سابق زن می آید که در ذهن مرد خودی نشان دهد و از عشق و شور و حال گذشته سخنی بگوید ، منطق ریاضی و محاسبات عقلانی می گوید که گذشته گذشته است . خوب یا بد تمام شده است . مهم الان است و البته آینده ای که می تواند لذت بخش باشد و این حق طبیعی اوست که از آینده لذت ببرد . اما با این زن ؟ مرد چون او همراهی شاد و سرزنده می خواهد و این تن نحیف و کالبد لرزان نمی تواند پا به پای او بیاید .

باید فکری کرد ....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 10:44  توسط دن کیشوت   | 

چیزها و بوسه ها

سایت آپلود بهترین عکسها و تصاویر

بسیاری از رفتارهای پوپولیست های دنیا فارغ از راست و یا چپ بودنشان کاملا مشابه است . آنان برای بسیج افکار عمومی و توده های بی شکل مردم به نفع خود و در نتیجه کسب حمایت آنان از گنده گویی ها و شعارهای بی پایه و اساس خود ، حاضرند به هر کاری دست بزنند تا با فریب مردم ، دوران زمامداری خود را چند صباحی بیشتر ، ادامه دهند .

پس از شوی پوپولیستی احمدی نژاد در بوسیدن دست معلم دوران مدرسه خود و حرف و حدیث های مربوط به آن ، اینک نوبت به برادر هوگو چاوز رسیده است تا رفتار برادر دینی و سیاسی خود محمود احمدی نژاد را الگوی خود قرار داده و بر دستان یکی از سوپر استارهای انگلیسی بوسه زند .

احتمالا رسانه های ونزوئلا و متعاقب آن رسانه های اصولگرا در ایران در این خصوص خواهند نوشت که این سوپر استار معلم دوران کودکی هوگو بوده و در هنگام بوسیدن دستش توسط چاوز ، دستکش به دست داشته است . اگر شما در تصویر دستکشی نمی بینید ایراد از چشمانتان است و گرنه داشتن دستکش توسط این بانو اظهر من الشمس است .

باید منتظر باشیم که در آینده پوپولیست هایی همچون مورالس ( بولیوی ) و اورتگا ( نیکاراگوآ ) و در نهایت فیدل کاسترو ( کوبا ) جاهای دیگری از بانوان محترمه مورد علاقه شان را ببوسند و بعد از آن ادعا کنند که از روی چیزی  آن چیز را ( از دادن اطلاعاتی در خصوص آن چیز معذورم ) بوسیده اند .

شعار امروز :

هر گونه بوسیدن چیزی از روی هر چیزی حق مسلم ماست .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 15:1  توسط دن کیشوت   | 

مصاحبه

سعيد حجاريان عضو شوراي مركزي حزب مشاركت ايران اسلامی که از او به عنوان مغز متفکر اصلاحات در ایران نام برده می شود همیشه تحلیل هایش از اوضاع جاری کشور ، تا حدود زیادی دقیق ، مستند و علمی بوده است . دقیقا به همین دلیل است که وی بیش از همه اصلاح طلبان در معرض انتقاد و کینه مخالفان جنبش اصلاحی در ایران قرار داشته است . نتیجه این مخالفت ها ترور نافرجام او بود که هر چند توانست از لحاظ فیزیکی او را زمین گیر نماید ولی از منظر فکری و تئوریک نه تنها خللی در فعالیت هایش ایجاد نشده است بلکه با کناره گیری از کارهای اجرایی ( اجباری و اختیاری ) بیشتر به فعالیت های اندیشه ای پرداخته است .

تئوری هایی همچون « فشار از پایین ، چانه زنی از بالا » ، « حاکمیت دو گانه » ، « مشروطه خواهی در مقابل دموکراسی خواهی » و ... از جمله موضوعاتی است که توسط ایشان وارد ادبیات سیاسی جامعه شده است .

به دلیل اهمیت پایگاه فکری ایشان در جنبش اصلاحی ایران ، هر گون اظهار نظر ایشان در خصوص موضوعات سیاسی و اجتماعی کشور توسط جناح های مختلف سیاسی به دقت دنبال شده و مورد توجه قرار می گیرد . سایت خبری امروز که به طیف اصلاح طلبان ایران تعلق دارد در آخرین مصاحبه خود با ایشان نظرات وی را به چاپ رسانده است که حاوی نکات بسیار دقیقی است . حجاریان در این مصاحبه تغيير تركيب مجلس در انتخابات اسفندماه 86 را، زمينه ساز تغيير تركيب دولت از ‏صدر تا ذيل بیان کرده است . او اين تحول را مقدمه‌اي براي تحقق آرمان‌هاي دمكراسي ، آزادي، توسعه در داخل، و تنش‌‌زدايي و صلح در سطح بين‌المللي ارزيابي مي‌كندذ .‏

حجاریان در عين حال پيش‌بيني مي‌كند كه عوامل متعددي از جمله قطعنامه ‏جديد شوراي امنيت سازمان ملل مي‌تواند تأثير دوگانه‌اي بر شرايط كشور و نتايج انتخابات مجلس هشتم داشته باشد.

‏ متن مصاحبه سعيد حجاريان در پي مي‌آيد:

آقاي حجاريان شما چه تأثير و اهميتي براي انتخابات مجلس هشتم، در روند تحولات سياسي - اجتماعي ‏ايران قائل هستيد؟‎ ‎

ـ به شرط تعويض تركيب سياسي مجلس فعلي در مجلس هشتم، اميد مي‌رود كه بتوان به آرمان‌هاي دمكراسي، آزادي، ‏توسعه، تنش‌زدايي و صلح نزديك‌تر شد؛ البته اين كار لاجرم متناظر با تغيير تركيب دولت، ‌از صدر تا ذيل نيز خواهد ‏بود.‏

به نظر مي رسد اقليت اصلاح طلب حاضر در مجلس هفتم بسيار خاموش تر از اقليت محافظه کاران در ‏مجلس ششم است. علت آن از نظر شما چيست؟ آيا همين امر يک ضد تبليغ براي فرستادن اصلاح طلبان به مجلس آينده ‏نيست؟

 ـ دليل عدم تأثيرگذاري و سكوت اقليت اصلاح‌طلب مجلس هفتم، عدم سازماندهي، عدم برخورداري از ليدر و بي‌تفاوتي ‏احزاب نسبت به اقليت مجلس هفتم است كه مورد آخر به اين برمي‌گردد كه احزاب عمده اصلاح‌طلب پيشاپيش اعلام ‏كرده بودند انتخابات مجلس هفتم را به رسميت نمي‌شناسند.‏

شانس اصلاح‌طلبان را براي ورود به مجلس هشتم چگونه مي‌بينيد؟

ـ تا زمان برگزاري انتخابات مجلس هشتم احتمالات فراواني وجود دارد كه مي‌تواند شرايط را تغيير دهد؛ از جمله به نظر ‏من مسئله قطعنامه سوم شوراي امنيت سازمان ملل قطعاًً مي‌تواند تأثيرات دوگانه‌اي بر شرايط كشور داشته باشد.‏

شانس ائتلاف ميان اصولگرايان را در چه حد ارزيابي مي‌کنيد؟‎ ‎

ـ اگر اصلاح‌ طلبان به ائتلاف كامل برسند، آنان نيز ائتلاف‎ ‎كامل خواهند داشت و در انتخابات شرايط قطبي‎ ‎به وجود ‏خواهد آمد.

آيا هنوز تاکتيک فشار از پايين و چانه‌زني در بالا، در مجموعه سياست‌هاي اصلاح‌طلبان جاي دارد؟‏‎ ‎‎‎

بايد بگويم‎ ‎كه قبلاً هم از اين تاكتيك در برنامه‌هاي‎ ‎اصلاح‌طلبان استفاده نشد و هنوز راه‏‎ ‎زيادي داريم تا همه اصلاح‌طلبان ‏به اين‎ ‎شعار گردن نهند.‏

در ارزيابي از اين سياست، شما مي توانستيد در موردچانه زني از بالا تصميم بگيريد؛ اما روي عامل فشار ‏از پايين چگونه حساب کرده بوديد؛ چون به نظر مي رسد وجود يا عدمش از اختيار شما خارج باشد؟

ـ همان طور كه‎ ‎گفته شد اعتقاد چنداني به اين شعار ميان‎ ‎اصلاح‌طلبان وجود نداشت. حتي در قسمت چانه‌زني‎ ‎نيز دقيق ‏عمل نشد.

آيا فشار از پايين همان عاملي نيست که شما براي ايجاد تفوق قدرت حقيقي بر قدرت حقوقي به آن نياز داريد؟ ‎‎‎

ـ بله، همين طور است.‏

امروز به نظر مي‌رسد خيلي بيش از هميشه افکار عمومي به ضرورت اصلاح امور و تصحيح حاکمان ‏رسيده باشد. چگونه مي‌توان اين مطالبه را به اراده اجتماعي يا نوعي فشار از پايين تبديل کرد؟‎ ‎

ـ گمان مي‌كنم واقعيت‌هاي روزمره زندگي، كم‌كم جامعه را به جايي مي‌رساند كه بدون دمكراسي و صلح نمي‌توان ‏وضعيت معيشتي را نيز سامان داد و اين خود عاملي است براي تبديل نيروي اجتماعي به نيروي سياسي.‏

آيا شما يک تحليل طبقاتي از پايه هاي اجتماعي اصلاح طلبان، يا حتی مشارکت که شما عضو مرکزيت آن ‏هستيد، داريد؟‎ ‎

ـ با آن‌كه كشور‎ ‎ما به لحاظ قشربندي اجتماعي داراي نوعي‎ ‎رگه‌هاي عمودي حامي پروري است اما به نظر‎ ‎مي‌رسد كه به ‏تدريج نشانه‌هايي از رگه‌هاي‎ ‎افقي طبقاتي نيز در حال شكل‌گيري است و‎ ‎طبعاً اصلاح طلبي، متكي بر طبقات متوسط ‏جديد‎ ‎است.

آيا شما افقي براي حل مشکل انرژي هسته‌اي، با حفظ مصالح ملي در حضور همين دولت، مي‌بينيد؟ چقدر ‏از نگراني غرب را در اين مورد واقعي و در حوزه دستيابي ايران به سلاح هسته‌اي مي‌بينيد؟‎ ‎

ـ نه! و غرب تلاش مي‌كند قضيه پرونده هسته‌اي را آگرانديسمان‎ ‎كند.‏

شما بارها گفته‌ايد که ما هنوز به مطالبات انقلاب مشروطيت دست نيافته‌ايم؛ اگر چنين است، آيا امروز مي‌‏توان از مطالباتي در حوزه حقوق بشر سخن گفت که مطالبات اين زماني هستند؟‎ ‎

 ـ بله، بعضي‎ ‎از حقوق شهروندي جزو مطالبات جنبش مشروطه‏‎ ‎هم بوده است. مثلاً خروج از حالت رعيتي به‎ ‎شهروندي ‏قطعاً مطالبه‌اي مشروطه‌خواهانه‎ ‎است.‏

آيا شما احتمال حمله محدود يا گسترده نظامي به ايران را واقعي مي‌بيند؟‎ ‎

ـ بله، حتي اگر‎ ‎احتمال ضعيف باشد اما چون محتمل، ‌قوي‎ ‎است، بايد به شدت مراقب بود و دست از تحريك‎ ‎برداشت.

‎‎آيا نزديکي رابطه ايران با روسيه مي تواند سپري دفاعي براي ما در مقابل احتمال حمله نظامي آمريکا فراهم ‏کند؟‎ ‎

ـ آمريكا براي‎ ‎حمله به عراق حتي از سازمان ملل و متحدان‎ ‎اروپايي‌اش اجازه نگرفت، ‌چه رسد به روسيه.

‎‎مناسبات ايران با افغانستان و عراق را چگونه مي‌بينيد و به نظر شما چه تغييراتي بايد در آن صورت ‏بگيرد؟

ـ مادامي كه‎ ‎دولت‌هاي اين كشورها، روابط خود‎ ‎با ايران‎ ‎را‎ ‎كاملةالوداد مي‌دانند بايد اميدوار‎ ‎باشيم. منتها اين نكته‎ ‎را ‏فراموش نكنيم كه دولت مركزي در اين كشورها‎ ‎بسيار ضعيف است و قدرت‌هاي جهاني عملاً‎ ‎بر آن‌ها ‌قيوميت دارند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:47  توسط دن کیشوت   | 

عجیب ولی واقعی ...

غلامحسین الهام ( مردی برای تمام شغول ) از عضویت در هیأت مدیره  روزنامه دولتی ایران استعفا داده است . وی در اعتراض به عدم پوشش کامل و کافی اخبار دولت از سوی این روزنامه ، از مسئولیت خود کناره گیری کرده است . این اقدام مشت محکمی است بر دهان یاوه گویانی که به محض خالی شدن صندلی مدیری ، الهام را مشتاق به دست آوردن صندلی تازه می دانستند .

امید است این بزرگوار یاوه گویانی همچون حقیر را که در این مدت به ایشان تهمت زده و دانسته و یا نادانسته حقایق را وارونه جلوه می دادیم مورد عفو و بخشش خود قرار دهند .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 15:18  توسط دن کیشوت   | 

روز جهانی کوروش

امروز بیست و نهم اکتبر ، روز جهانی کوروش است . ( سایروس دی ) و آنوقت اینجانب مثل بز مجه نشسته و بر و بر به این طرف و آن طرف نگاه می کنم . ( ایضا سایر آنجانب و آنجانبه هایی چون من ) . انگار نه انگار که روزی آن خدابیامرز پادشاه ایران و تا حدودی جهان بوده است . در این مملکت گل و بلبل و نفت و کارت سوخت و عدالت و مهر و هزار کوفت و زهرمار دیگر ... هر روز به هر بهانه ای از افغان ها و اعراب و فلسطینی ها و اخیرا برادران ونزوئلایی و بولیویایی و کوبایی و ...  تقدیر و تشکر به عمل می آید و یادشان گرامی داشته می شود و در عوض کوروش در سرزمین خودش غریب افتاده است . اگر هم خبری از او به گوش برسد خبر آب بستن به مقبره اش است و نه چیز دیگر .

نام کوروش که می آید ما ایرانی جناعت یاد منشور حقوق بشرش می افتیم و دیگر هیچ چیزی از وی نمی دانیم . در حالی که از دیرباز پارسیان ، یهودیان ، مسیحیان و دوستداران حقوق بشر این روز را رامی داشته و یاد او و شیوه حکمرانی او و مشی روادارانه او را تکریم می کنند . این روز به مناسبت صدور اعلامیه کوروش در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد نامگذاری شده که در آن حقوق انسان تعیین و تضمین شده است . این اعلامیه نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و نیز هر سازمان بین المللی است .

انتظار من از تبلیغ کوروش انتظار نا بجایی است . سر اسماعیل هنیه و خالد مشعل و هوگو چاوس و فیدل جان و لوکاشنکو و بن لادن و بشار اسد سلامت باشد دیگر حتی سر به تن ایرانی جماعت هم نباشد به ت...  چپ و یا راست آقایان .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 13:55  توسط دن کیشوت   | 

لطفی که مایه درد سر است ...

کاهش ساعت کاری زنان شاغل ، موضوعی بود که از بدو  آغاز فعالیت های دولت نهم زمزمه هایش به گوش می رسید . در آخرین اظهار نظر پیرامون این موضوع ،  پرویز داودی معاون اول رئیس جمهور ، از آمادگی دولت برای ارائه لایحه کاهش ساعت اداری زنان خبر داده است .

وی ضمن اینکه کاهش ساعت کار اداری زنان را منحصر به ماه رمضان ندانسته است ، این موضوع  را پیشنهاد مشاو.ران امور بانوان ریاست جمهوری و استانداری ها دانسته و گفته است که : « ما از مرد مسئولیت خانواده و از زن مدیریت در خانواده را خواستاریم ، حال اگر زن کاری در بیرون داشت باید برای این مسئولیت او نیز ارج قائل شویم » .

معنای سخن حضرتش این است که بزرگان قوم کماکان مرد را مسئول و تبعا رئیس خانواده می شناسند و زن را حتی اگر نان آور خانواده باشد در بهترین حالت مدیر داخلی خانواده می دانند و شغل بیرون از منزل را در مرحله دوم اهمیت برای او قرار می دهند .

در واقع به علت برخورداری از این  نگرش است که دولت نهم و مشاوران خبره اش ، نه تنها مرکز امور مشارکت زنان را به مرکز امور زنان و خانواده تغییر نام و هویت می دهند بلکه در صدد ارائه لایحه ای به مجلس شورای اسلامی هستند که نتیجه نهایی آن محدود نمودن بیشتر زنان و حذف آنان از صحنه فعالیت اجتماعی و رانده شدنشان به پستوی خانه ها  و آشپزخانه هاست .

قبل از آن هم شورای فرهنگی – اجتماعی زنان که از زیر شاخه های شورای عالی انقلاب فرهنگی و متولی خود خوانده تصمیم گیری ها و سیاست گزاری های حوزه زنان است پیشنهادهایی را در خصوص « تقلیل ساعت کار روزانه زنان کارمند » ، « حذف ساعت کاری شبانه و اضافه کاری اجباری بانوان » ، « تقلیل سنوات خدمت بانوان » ، « بازنشستکی زودهنگام زنان » را مطرح کرده است که این پیشنهادات در کنار طرح مجلس هفتم در زمینه « اعطای مرخصی استعلاجی برای بیماری همسر یا فرزند » حلقه هایی از برنامه دولت مهرورز سابق و نا مهربان امروز را شامل می شود .

تجربه نشان داده است که هر گونه پیشنهادی در راستای کاهش ساعات کاری کارمندان ( زن و مرد )بدون کاهش حقوق و مزایای آنان ، مورد استقبال قرار خواهد گرفت . کاهش ساعت کاری در ماه رمضان و یا اعلام تعطیلات گاه و بیگاه در دولت نهم  ، نشان داده است  که قشر کارمند علیرغم ساعات بیکاری فراوان و یا میزان کم کار مفیدی که انجام می دهد باز هم از اینگونه تعطیلا و کاهش ساعات اداری استقبال خواهد نمود . اما در این مورد خاص ، زنان باید بدانند که این گونه طرحها در نهایت ، حذف از سیستم اداری و به حاشیه راندن و خانه نشین شدن آنها را به دنبال خواهد داشت .

واقعیت این است که منافع ظاهری این طرح در مقایسه با آسیب های آن ، بسیار نا چیز است و این موضوع شروع روندی است که در پایان ، موجب حذف کامل زنان از تصمیم گیری های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی شده و حضور آنان را به مدیریت خانواده یعنی همان چیزی که مد نظر دولت نهم است محدود می کند .

بدیهی است که کارفرمایان هنگامی که ناچار باشند در ازای مدت زمان کمتر حضور کارمندان و یا کارگران خانم خود ، همان حقوق و مزایای همیشگی را پرداخت نمایند ، به علت عدم صرفه اقتصادی ، به آرامی آنان را از چرخه استخدام و کار ، خارج و ترجیح می دهند که کارمندان مرد را استخدام نمایند چرا که در این صورت می توانند خواستار حضور بیشتر آنان در ساعات بیشتری از روز و یا شب باشند .

از سوی دیگر فعالین حقوق زنان که در این سالها در راه  تساوی حقوقی زن و مرد سختی ها و مرارت های بی شماری را به جان خریده اند باید با تحلیل دقیق و کارشناسی ماجرا ، ابعاد مختلف  و زوایای پیدا و پنهان آن و نیز نتایج و تبعاتی را که به دنبال خواهد داشت برای همگان و مخصوصا جامعه زنان بازگو نموده و در راه مخالفت با چنین طرحهایی به تشکیل جبهه واحدی اقدام نمایند  .

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 15:36  توسط دن کیشوت   | 

گفتاری در باب ترور

در همین ابتدا ، اعتراف می کنم صبح آن روزی که استاد وارد کلاس شد و بر خلاف هر روز که چهره ای گرفته و عبوس داشت ، این بار برق شادی در چشمانش هویدا بود و  قبل از هر چیزی – حتی یک سلام خشک و خالی ؛ با خواندن آیه ای از قرآن که می گفت « گاهی دست خداوند از آستین برخی از بندگان ظالمش بیرون می آید و برخی دیگر از بندگان ظالم را از بین می برد » ( قریب به مضمون ) و آنگاه از ترور اسحاق رابین ، نخست وزیر اسرائیل خبر داد از شدت خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم . هر چند خوشحالی من در پایان کلاس و پس از اینکه متوجه شدم ترور وی نه به دست مبارزان فلسطینی که توسط جوانی از تندروهای افراطی یهودی و در اعتراض به تمایل اسحاق رابین به مماشات و یا صلح با فلسطینیان صورت گرفته است تا حدودی رنگ باخت اما نفس ترور رابین برای من شیرین و خوشحال کننده بود .

امروز و با گذشت سالها از آن روزها و در حالی که به قول ناصرخسرو روییدن تارهایی از موهای سفید بر ناصیه خود را به تماشا نشسته ام هر چند هر گونه ترور و خشونت سیاسی و حذف فیزیکی و شخصیتی افراد را ، چه از طرف حاکمیت و چه از طرف مخالفان نظم موجود ، رد می کنم اما هنوز هم در خصوص ترورهایی که بعضا نتایج مفیدی برای جامعه داشته و یا جامعه را از وارد شدن به فصلی که شاید فصل سختی برای مردم باشد باز می دارد نتوانسته ام موضعی صد در صد منفی داشته باشم .

هنوز هم در گوشه ای از نهانخانه اندیشه ام و با ارائه هزار و یک دلیل مقبول و نا مقبول تلاش می کنم تا چشم خود را بر روی برخی از ترورها بسته و ضمن توجیه و پذیرش آنها ، عاملین این ترورها را غسل تعمید نمایم . می دانم و معتقدم که ترور پدیده ای است خشن و زشت و غیر انسانی . این که شما مخالف سیاسی خود را حذف نمایید و یا با توسل به خشونت او را از عرصه سیاست و رقابت خارج نمایید یقینا عملی است زشت و غیر قابل قبول . می دانم که جدا کردن برخی از ترورها به نام ترور خوب ، در نهایت موجب رواج خلیفه کشی شده و کار را به جایی می رساند که سنگ بر روی سنگ بند نشود و شرایطی به وجود می آورد که دیگرانی هم به نام ترور خوب و یا نیت خوب و مثلا در راه منافع جامعه ، دست به ترور مخالفان خود بزنند و فضای جامعه و سیاست را به گونه ای رقم بزنند که در آن تنها کسانی قادر به حیات باشند که خشونت بیشتر و در سطح وسیع تر را در پیش گیرند و در نهایت عرصه را بر اندیشمندان وطن پرست و خیرخواه تنگ نمایند .

امروز من ترور را در هر شکلی منفور می دانم اما در مقابل واقعیاتی از این دست نمی توانم بر همان موضع رد ترور باقی بمانم . در طول تاریخ همین کشور خودمان ترورهای گوناگونی به وقوع پیوسته است که وقوع هر کدام از آنها ، فصل جدید و متفاوتی را در این سرزمین رقم زده است . چه بسا اگر آن ترور و خشونت عریان رخ نمی داد تاریخ کشورمان به گونه ای کاملا متفاوت و دیگرگون رقم می خورد . به عنوان مثال این واقعیتی است غیر قابل انکار که یکی از عوامل مهم در ملی شدن صنعت نفت علاوه بر مجاهدت های مبارزان ملی و مذهبی و هوشمندی و ذکاوت آنان در استفاده از معدود فرصت های ایجاد شده و استفاده از تمامی پتانسیل های موجود سیاسی و اجتماعی ، اقدام فداییان اسلام در ترور نخست وزیر  وقت ، حاجعلی رزم آرا بود . این ترور باعث شد تا بسیاری از مخالفان نهضت ملی ، اعم از نمایندگان مجلس و رجال سیاسی متمایل به دربار ، از دچار شدن به سرنوشتی مشابه ، فتیله مخالفت خود با جنبش ملی شدن صنعت نفت را پایین کشیده و در نتیجه این جنبش زودتر از آنچه که پیش بینی می شد به پیروزی برسد .

بار ها با خود اندیشیده ام که در برابر اتفاقاتی از این دست چه موضعی باید اختیار کرد ؟ هنگامی که می بینیم فداییان اسلام به همین ترور بسنده نکردند و بعدها با اغفال جوانکی پانزده ساله ( مهدی عبد خدایی ، عضو فعلی موتلفه اسلامی ) به ترور دکتر حسین فاطمی ، از رجال ملی و از نزدیکان دکتر مصدق اقدام نمودند که خوشبختانه در این راه ناکام شدند و عملشان نافرجام ماند  و  در ادامه این گونه ترور های سیاسی ، ضمن ترور موفق حسنعلی منصور نخست وزیر نواندیش و نوگرای پهلوی دوم و موسس حزب ایران نوین ، احمد کسروی محقق و نویسنده دگر اندیش را نیز به بهانه ارتداد مهدور الدم شمرده و به ضرب گلوله به قتل رساندند آن وقت است که در می یابم که ترور به ظاهر خوب امروز می تواند در فردایی نه چندان دیر ، تبدیل به تروری بد و منفور شود ندایی در درونم طنین انداز می شود که خشونت را در هر شکل و با هر نیتی مردود بدانم .

من در جایی دیگر و در گفتگوهایی که با بابا لنگ دراز داشتم از جنگ پیش گیرانه دفاع کرده بودم و معتقد بودم که زمانی انسان ها و یا دولت ها برای حفظ صلح و یا جلوگیری از وارد شدن جامعه جهانی به جنگی فراگیر بهتر است که با لحاظ نمودن منطق هزینه / فایده ، به جنگی محدود و پیشگیرانه دست بزنند تا از وقوع جنگی گسترده تر جلوگیری نمایند . در آن گفتگوها مقام مجاز جهت تشخیص خطری که بشریت را تهدید می کند و در نتیجه صدور مجوز جنگ بر علیه آن را نهادی مشروع ( از لحاظ حقوق بین الملل ) و مقبول همچون سازمان ملل دانستم . هنوز هم ضمن اعتقاد به آن سخنان و البته ضمن مقبول ندانستن جنگ ، بر این نکته تکیه می کنم که آرزوی جهان عاری از جنگ و خشونت هر چند مطلوب است اما ممکن نیست . باید در راه ایجاد « جهان بدون جنگ » تلاش کرد اما پر واضح و مبرهن است که دست یابی به این آرمانشهر و این نا کجا آباد خیالی به چیزی همچون رویا می ماند که تنها به درد آرامش خاطر و تسلی قلب می خورد .

من نمی توانم در خصوص ترور ، همان موضعی را برگزینم که در خصوص جنگ داشتم . به عبارتی پذیرش نظریه جنگ پیشگیرانه نمی تواند مجوزی باشد برای ترور پیشگیرانه . در جنگ ، رخدادی و واقعه ای در حال اتفاق افتادن است که اگر از آن جلوگیری نشود چه بسا حیات انسان بر این کره خاکی در معرض انقراض قرار گیرد پس به منظور جلوگیری از چنین پیشامدی ، گزینه « جنگ پیشگیرانه » می تواند جهان را از خطری بزرگ برهاند ؛ اما در خصوص انسان ها ، عقاید انسانی و فعالیت های سیاسی و مدنی انسانها اینگونه نیست . به تعبیر دیگر فعالیت یک فعال سیاسی و حزبی و یا نویسندگانی دگر اندیش و یا مخالف با حاکمیت موجود ؛ ولو به فرض به قدرت رسیدن ، خطری را در آن حجم و گستره ، برای حیات نوع انسان به دنبال ندارد . به عبارتی اینجا خشونتی اتفاق نیفتاده است که به قول سر کارل پوپر فیلسوف لیبرال انگلیسی ؛ مجاز باشیم با خشونتی مشابه ، آن را  پاسخ دهیم .