سالی مرا به یک بازی دعوت کرده است . یک بازی جالب و خاطره انگیز. اینکه آهنگ ها و ترانه هایی که دوست داریم بیان کنیم فی نفسه کار قشنگی است و اینکه ما را ناگهان از امروز و این سن به گذشته و دوران نوجوانی و حتی کودکی پرتاب کند کار قشنگ تری است . زدودن گرد و غبار فراموشی از بخشی از خاطرات ، حال و هوای جالبی است . به نظرم گاهگاهی به سراغ اینگونه بازی ها رفتن ، برای هر کسی لازم و ضروری است . از سالی برای دعوتش سپاسگزارم . قبل از آن از سلیقه روستایی خود که قطعا موجب خنده دوستان خواهد شد عذرخواهی می کنم .
اول :
داریوش عشق اول و آخر من بود . چرا ؟ می گویم . آخر تابستان سال 62 بود . خود را برای ورود به اول ابتدایی آماده می کردم . ( بند رو به آب دادم . سن من هم مشخص شد ) . به علت جنگ و بمباران های پی در پی شهر از سکنه خالی شده بود و همه به روستاها هجوم آورده بودند . روستائیان هم بی هیچ چشمداشتی و بنا به وسع خود یک یا دو اتاق را در اختیار آنان گذاشته بودند . ما هم خانواده ای را در اتاقی اسکان دادیم . آن خانواده دو سه دختر نوجوان و انصافا بسیار زیبا داشتند . یکی از روزها « ف » که یکی از آن دخترها بود دست مرا گرفت و به دل صحرا برد . مرا در آغوش گرفت و با صدایی زیبا و دلنواز و با گریه شروع به خواندن کرد :
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمی آد
تا قیامت دل من غصه می خواد ...
و من عاشق داریوش شدم ( لطفا اشتباه نشود . عاشق داریوش نه او ... ) . بعدها با داریوش زندگی ها کردم . مخصوصا با این آهنگش :
در آن شام مهتاب کنارم نشستی ...
دوم :
با پسرعمویم « سیاوش » دورانی داشتیم . سن و سالی نداشتیم . دزدیدن نوار کاست از برادرهای بزرگتر او و گوش دادن مخفیانه آنها ما را با سیما بینا آشنا کرد . شب و روز کارمان گوش دادن به صدای بسیار زیبای سیمابینا و آهنگ های فولکلوریک او بود . بعد از گوش کردن این آهنگ ها به دل صحرا می زدیم و با هم و یا تک تک هر آنچه را گوش داده بودیم می خواندیم : ( لطفا با ریتم اصلی ترانه خوانده شود )
الا دختر که موهای تو بوره یار
به حمام می روی ، راه تو دوره
به حمام می روی زودی بیایی یار
که آتش بر دلم مثل تنوره ...
مجنون نبودم ، مجنونم کردی
از شهر خودم بیرونم کردی ....
سوم :
« سلطان جاز ایران » نیز در دوران نوجوانی چند صباحی دل از کف من ربوده بود و البته هنوز هم خاکستری از آتش آن عشق کهن باقی مانده است . « ویگن » و صدای جادویی اش همیشه در ذهن ما دارای ارزش و اعتبار بوده است . به جز آهنگ « زن زیبا » و « ای رقیب ای دشمن من » با این آهنگ صفا نموده ام :
بارون بارونه زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه ...
چهارم :
دوران دبیرستان با « ابی » گذشت . تمامی آلبوم های او را جمع کرده بودم . شبها ، بعد از شام با پسرعمویم « سیاوش » و برادرش « سیف » بیرون از روستا قدم می زدیم و تا پاسی از نیمه شب و به نوبت آهنگ های ابی را می خواندیم . ابی همه کس و همه چیزمان شده بود .
کدوم عاشق کدوم شاعر کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد ...
پنجم :
تمامی آنچه را که هایده خوانده بی تردید شاهکارهای موسیقی ایرانی است . اصلا نمی شود یکی را به عنوان بهترین آهنگ او انتخاب کرد . دوران دانشگاه را که دوران عشق و عاشقی بود با هایده گذراندم . در خوابگاه و اتاق های دانشجویی تا نیمه شبها هایده گوش می دادیم .
عشق اگر با تو بیاید به خریداری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
ششم :
و من الله التوفیق