تبليغاتX
دن کیشوت - به عمل کار برآید به سخندانی نیست ...

دن کیشوت

طعم گس شخصیت من

به عمل کار برآید به سخندانی نیست ...

چهارشنبه گذشته فرصتی دست داد تا یکی از اساتید و اندیشمندان جامعه شناس کشورمان را که در ینگه دنیا زندگی می کند و استاد یکی از دانشگاههای مشهور آن کشور است از نزدیک ملاقات کرده و گفتگویی را با او در خصوص « گذار به دموکراسی » داشته باشم . حقیر که تا آن روز ایشان را به واسطه مطالعه کتابهایش می شناختم از فراهم شدن چنین فرصت مغتنمی بسیار ذوق زده بودم و علی رغم اینکه تا کنون بواسطه فعالیت های گوناگون ، بسیاری شخصیت های سیاسی ،  دانشگاهی و فرهنگی را از نزدیک ملاقات کرده بودم  با این همه تمام روزهای پایانی به روز موعود را لحظه شماری می کردم و بی تعارف بگویم از اینکه بخواهم در خصوص چنین موضوعی با ایشان گفتگو کنم کمی تا قسمتی هم دستپاچه و نگران بودم .

با اینکه از روزهای قبل موضوع گفتگو به اطلاع ایشان رسیده بود و حضرتش از محورهای آن مطلع شده بود با این همه گفتگوی ما در همان لحظات ابتدایی به زمین سفت خورد و تلاش نافرجام این دن کیشوت مادر مرده برای خارج نمودن آن از بن بست به جایی نرسید . علت بن بست در این گفتگو ، همانا مخالفت ایشان با اصل موضوع « گذار به دموکراسی » بود ؛ چرا که ایشان چیزی را به عنوان « گذار » قبول نداشته و اعتقاد به « توسعه دموکراسی » داشتند . حالا هر چه ما بیشتر تلاش کردیم که بگوییم کشور ایران از انقلاب مشروطه تا کنون در فرایند گذار به دموکراسی قرار داشته و اصولا گذاری حاصل نشده است و دموکراسیی محقق نشده که ما در خصوص توسعه آن صحبت کنیم کمتر نتیجه می گرفتیم .

جالب تر از همه زمانی بود که بحث به موضوع « دموکراسی در قالب فرهنگ » و « دموکراسی در قالب نهاد » کشیده شد . در این هنگام ایشان چیزی را به عنوان « فرهنگ دموکراسی » یا « فرهنگ سازی برای دموکراتیزاسیون » نپذیرفتند و  بحث در خصوص اینکه آیا اصولا ذهن و روان و فرهنگ ایرانی با مقوله ای به نام دموکراسی سازگاری دارد و یا خیر ؟ را راهی به نا کجا آباد دانسته و آن را مردود دانستند . غافل از اینکه وقتی ما در کوچکترین مسائل روزمره و محدودترین روابط انسانی و اجتماعی خود نه دموکراسی را مراعات کرده و نه الزاماتش را اعتنا می کنیم ؛ انتظار اعتقاد به دموکراسی در حکومت ، دیگر حسابش با کرام الکاتبین است .

غرض از نوشتن این مطلب نه نقد سخنان ایشان و نه تبرئه خود در به بن بست خوردن مصاحبه مذکور ؛ بلکه اشاره به این نکته است که تجربه حداقل یک قرن اخیر در ایران و مخصوصا دوران هشت ساله اصلاحات ، نشان داده است که این کشور از لحاظ کمیت تئوریسین و ایدئولوگ و روشنفکر و واعظ و خطیب و ... چیزی کم از سایر بلاد و ممالک دور و نزدیک ندارد . آنچه در این میان فقدانش کاملا به چشم می خورد وجود سیاستمدارانی معتقد و باورمند به دموکراسی است که بتوانند در بزنگاه سیاست با تدبر ، مهارت و شجاعت ، کشور را از پیچ های تند عبور داده و وارد وادی امن و سلام دموکراسی نمایند . ما در زمینه « سیاست نظری » حرفهای زیادی برای گفتن داریم اما در زمینه « سیاست عملی » هنوز اندر خم یک کوچه ایم .

دیشب که تاریخ بیست و پنجساله ایران نوشته آقای نجاتی و هنگامی که فصل مربوط به جبهه ملی اول ، دوم و سوم را می خواندم بیشتر یقین پیدا کردم که وجود سیاستمداران زیرک در یک کشور تا چه حد می تواند مسیر تاریخ یک کشور را تغییر دهد . وارسته بودن ، میهن دوست بودن ، شجاع بودن و ... هر چند شرط لازم برای یک سیاستمدار خوب است اما شرط کافی نیست . آنچه این شروط را کامل می کند مدبر بودن است . فرزند زمانه خود بودن است . آگاهی داشتن از زمان ائتلاف ها ، عقب نشینی ها و دشمنی هاست . بزرگان عضو جبهه ملی چنین بودند .  بیشترشان خوشنام ، با سواد ، میهن دوست و شجاع بودند اما در بزنگاه تاریخ و مثلا در زمان نخست وزیری دکتر امینی ، در شناخت معادلات قدرت دچار اشتباه شده و خود به خود در تحکیم استبداد پهلوی دوم اهتمام تمام ورزیدند .

این مثال را گفتم تا بدانیم :

« به عمل کار برآید به سخندانی نیست ... »

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 10:14  توسط دن کیشوت   |